تاهمیشه

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٩ساعت | دست خط ()

امیـــــــد....

کلمه ایست بس عجیب..خیلی عجیب تر از اونی که منو تو فکر میکنیم...

یه جورایی خیلی قشنگه اصلا انگار در عین ناراحتی می خنده در عین غصه شاده و

میاد بغلت میکنه و هیچی نمیگه هیچ حرفی نمیزنه فقط سکوته یه سکوت پر از حرف

پر از آرامش پر از غصه نخور درست میشت....

واااای که چه حس خوبیه بودن یه آدمی که بدونی کوه امیده بدونی هیچ وقت سنگرو

خالی نمیکنه بدونی هروقت تو دلت خالی شه هر وقت دلت بگیره یه کسی هست که

 به حرفات  گوش بده بعد هیچ حرفی نزنه و فقط یه لبخند بزنه و این لبخندشیه صفحه

ی جدید تو زندگیت باز کنه یه صفحه که سفید سفیدهو بالا سرش نوشته با امید

شروع کن رفیــــق من مطمئنم که میتونی...

 

پ.ن : خدایا دوستا رو تا ته دنیا واسه هم نگه دار ...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۳ساعت | دست خط ()

به نام خالق ماهی ای که زندگی بدون آب از گلویش پایین نمی رود..

ما کوچک های بزرگیم یا بزرگ ها ی کوچک نمی دانم ...اما می دانم هر چه که

هستیم   شده ایم سپر بلا ...سپر بلا ی خودمان .سپر بلای دیگران . و شاید سپر

بلای این دنیا!عجیب این جاست که از همه بیشتر از بلا های خودمان خسته ایم...

اگر زخمی میشویم طعمش برایمان آشناست و عجیب تر اینکه دیگر عادت کرده ایم به

طعم های اشنا به نمک های آشنا که بر زخم های آشنایمان پاشیده می شود  و من

و تو فقط سکوت می کنیم ... سکوت می کنیم و نظاگر زخم های کهنیمان هستیم..

عجیب سخت است تحمل این سکوت اما  وقتی هیچ راه گریزی جز سکوت نداری

مجبوری به سکوت به صبر و به آرامش هر چند درونت پر از فریاد باشد پر از بغض باشی

و پر از دلتنگی...

 

 

پ.ن1: عکسش خیلی معنی داره یه خورده دقت لطفا ...

پ.ن 2 : من برگشتم لبخند

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٤ساعت | دست خط ()



      قالب ساز آنلاین      



امكانات سايت