تاهمیشه

حکایت جالبی ست تو به دنیا می آیی و کسی کمی آن طرف تر به عزا ی کودکش می نشیند ...

تو قد می کشی و بزرگ می شوی در حالی که  کمر مادر بزرگت آرام آرام خم می شود ...

تو زندگی جدیدی را آغاز می کنی در حالی که کسی در همین حوالی به زندگیش خاتمه می دهد...

و تو می خندی در حالی که کسی در کنارت هست که اشک گونه هایش را خیس کرده...

...

...

پ.ن: گاهی اوقات زندگی کردن از راه رفتن روی یه تار مو هم سخت تر میشه...اما ما می تونیـــــــــــــم.من مطمئنم ...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٧ساعت | دست خط ()



      قالب ساز آنلاین      



امكانات سايت