اندر احوالات این روزهــــــــــا

شاید شرح حال نوشت های من :

+ من شوق همان لحظه ی تغییر صدای پشت تلفنم...آن هم ساعت 6

صبح پدر زنگ میزند....تو تاره برگشته ای.. + الو،سلام

 - سلام ( صدای خواب آلود پدر) صدامو نشناختین...شاید به همون

علتی که همه صدای من و عطا رو پشت تلفن اشتبا میگیرن

 -خوبین پدر جون؟!

 - (یک دفعه صدا عوض میشود) بهههه سلاااااام...رسیدنبخییییر ..

باور کن همین لحظه را به هزار و یک ابراز محبت عاشقانه نمیفروشم

من همه ی آن دوستت دارم های نگفته ام.....

+ با هزار و یک حال خوب میایی و مطمئنی متن زیبایی خواهی نوشت اما ....نمیدانم چه میشود....شاید چیزی میخوانی...چیزی میبینی که ...بگذریم...مرا چه به اشک... کاش من اینقد بد نبودم...

+ روزای خوبی بود....آرامش قشنگی داشتم.

+ آسمون شلمچه یه دونس،دراز کشیدن رو خاک شلمچه به سمت

کربلا جز اشک حرفی نمیذاره.محمود وند.فقط نوشتم که یادم باشه و گرنه حرفی راجبش نمیشه زد.بعضی چیزا رو نه میشه گفت نه میشه نوشت. فقط باید تو دلت نگهشون داری

 

+گر چو فرهادم به تلخی جان براید باک نیست / بس حکایت های شیرینی باز میماند ز من

گویا شربت شهادت بود...همراهان عزیز خیلی تاکید داشتن که من دوتا لیوان بخورم که مفقود الاثر بشم که قسمت نبود :) ;) 

امیری حسین و نعم الامیر... حس های اینگونه ام آرزوست

+ :) هیچی...هویجوری

+ خدایا به اعصاب اینجانب آرامشی عطا بفرما....خواننده ی محترم نمیخواستم چیزی برات بنویسم ولی بدون : من نه کمبود محبت دارم نه خوشم میاد کسی اونجوری صدام کنه...خیلی محترمانه و سنگین برخورد کردما..از اعصاب داغون فعلیم بعید بود...ممطئن باش خودم در جریانم که دنیا به این قشنگیا که سعی میکنم ببینم نیست لازم نیست بهم گوش زد کنی

+ ای خدا شکرت

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سجاد

میگم خوش شانسیا شربت خوردی اونم چی دوتا بعد مفقود نشدی؟ این چه وضعشه فکر کنم به دخترها تاثیر نداره فقط برای پسراس ولی اینو جدی میگم شربت شهادته ها باور کن بهش میگن آب قبل ذبح شدن ، شیرین باشه چه بهتر نترس بازم شوخی کردم ایشاله که چیزیت نمیشه شاید برای دخترها بی تاثیره از بس که میحرفندا خاصیت شربت از بین میره[قهقهه]

سجاد

الان تمام نظرایی که نوشتم میاد دیگه؟ مرض حرفم نمیاد 6 خط نوشتم توی جوابش مینویسی حرفت نمیاد ؟ نمیاد که نمیاد حداقل که میتونستی جواب سلامو بدی که[عصبانی] خواستم تابلوه نشه[قهقهه]

دری

رمز؟ تازه داستان ادامه داره ها

مرمری

رممممممممممممممممممز[گریه]

دری

هاها ام چشم چشم آخه دوروز آخرونبودینا ولی چشم

سرمه

عزیزم معلومه ک بهت خوش گذشته خدا رو شکر..[پلک] من رمزت رو هم ندارم غزال جان!

حسین

خدایش شما دخترا اگر این کارو بلد نبودین چیکار میکردین؟ (مربوط ب عکس آخری)

حسین

آبجیی منم رمز میخواما

سپهر

دراین دنیا: خوبیها با خوشیها فرق دارند، به خاطر خوبیها از خیلی خوشیها باید گذشت...