آخرین نفــــــــس

و امروز اسفند آخرین نفسش را شاید به سختی فرو میدهد و رسالتش

رابا خیالی که شاید کمی نگران است تحویل بهار میدهد  و بهار

تنهالبخند میزند به تمام دلهره ها و تمام دلتنگی ها و تمام  تشویش

هاییکه بردوش اسفند آخرین سنگینی میکرده...

به راستی که چه قدرتی دارد این لبخند و این امید که همه ی دلهره ها

رادر خود حل میکند .....

باشد که سالی پر از آرامش داشته باشیم

باشد که تاهمیشه پر از امید باشیم و آرامش

 

 

 و شاید زندگی ما حبابی باشد دست کودکی بازیگوش...

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد علی

بزن..... به سلامتی آرزوهایی . . . که نتونستیم لمسشون کنیم . . . بزن..... به سلامتی عشقی که . . . به ظاهر با ما بود اما دلش با ما نبود . . . بزن..... به سلامتی خود وفادارمون که . . . هنوز هم دوسش داریم

سایه

سلام عزیزم! عیدت مبارک! زیبا بود!

تنهای عاشق

سلاااااااااااااااااااام....مرسی ک بهم سر زدی ...وبلاگ قشنگی داری واقعا نوشته هات ب دلم نشست....."سخنی کز دل براید ----لاجرم بر دل نشیند" راستی نظرت در مورد تبادل لینک چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تنهای عاشق

. به آخر تلخــــی نزدیکیــــم مگر دســــت های خدا شیرینمــــان کند! . .

محمد علی

شکر خدائی را که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید . . .

محمد علی

ترسم که بمیرم نشود مشکل من حل* گفت " خیلی میترسم " . گفتم " چرا " . گفت " چون از ته دل خوشحالم . این جور خوشحالی ترسناک است " . پرسیدم آخر چرا و او جواب داد " وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد " .[نگران]

محمد علی

بنویس بابا مث هر شب نان ندارد سارا به سین سفره مان ایمان ندارد.. بعد از همان تصمیم کبری ابر ها هم یا سیل می بارد و یا باران ندارد.. بابا انار و نان و سیب را مینویسد حتی برای خواندنش دندان ندارد.. انگار بابا همکلاس اولی هاست هی مینویسد این ندارد آن ندارد.. بنویس کی آن مرد در باران میاد؟ این انتظار خیسمان پایان ندراد.. ایمان, برادر گوش کن, نقطه سر خط.. بنویس بابا مث هر شب نان ندارد..

محمد علی

زندگیــــ زنگـــ تفریحیـــ کوتاهـــ استـــ. یادمانــــ باشد زنگـــ بعـــد حسابـــ داریمـــ.