مشــــــــهد...

تو حیاط هتل زیر شر شر بارون وایسادم....

چند نفر فک کنم به قصد زیارت از در اصلی میان بیرون...

یه خورده دقت میکنن..تازه میفهمن داره بارون میاد(بارونش ریز بود)

به هم نگاه میکنن یکی نظر همه رو بلند اعلام میکنه: ای بابا داره بارون

میاد.این جوریکه نمیشه رفت!

بر میگردن میرن تو لابی (فک کنم صبر میکنن تا بارون بند بیاد)

به دو دقیقه نرسید که هوا باز شد. دیگه بارون نمیاد

خدایا قهر نکن...ببخشییییییییییییییییییییییید

اما فایده نداره! ابرا دارن میرن

ای خدا ما موجودات دوپا به کجا رسیدیم؟؟!

 

پ.ن: ببخشید اگه کیفیتش بده! تو لحظه بود و چیزی جز گوشی جلو دستم نبود!

پ.ن2: میدونم ک این اتفاقو میشه از چند جهت بهش نگاه کرد..من فقط حس اون لحظه ی خودمو نوشتم!همین

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنا

سلللللللللااااااااااااااااممممممممممم! تولد خانوم فاطمه زهرا برات مبارک باشه!

من و قلم عزیزم

عکست .. محشره .. کم پیدا می شه رنگین کمونی امام رضا .. زیارت قبول خانم ..

lmaryam

سلام خانوم هنرمند. روزت مبارک عزیزم[ماچ]

reyhaneh

غزال جون وبت تو هم حرف نداره ممنون از این که اومدی متنت خیلی باحال بود گذاشتم تو وب[ماچ]

مصطفی

اینجای حرمو قشنگ به یاد دارم..خیلی قشنگ بود عکس

عاشق کوهستان

به به .... فداش بشم ... خوشا به سعادتتون درود و سلام و صلوات بر حضرت رضا(ع) و دوستان و عاشقانش[گل] ای چشم بده به دست من فانوسی ای اشک بزن به قلب اقیانوسی گلزار بهشت را سه در باز شود یکبار که آن ضریح را می بوسی ...

زهرا

ممنون که سر زدی وب تو هم خیلی قشنگه[لبخند]

reza

salam webe delneshini dari merc omadi