تولــــــــــد...

و امسال دوباره هوای خانه بوی شمع فوت شده ی چندمین سال بودنم

را گرفت...نمیدونم بگویم بوی خوشایندیست یا نه اما بوی عجیبی

دارد...بویی که باعث میشود ناگهان اشک بریزی و تنها دلیلی که

میتوانی به حضار ارائه کنی دود همان شمع فوت شده است...

دلیلی که شاید قانع کننده نباشد اما خب...

و برگی دیگر ورق خورد و شاید کتابی بسته شد و تولدی دیگر آغاز....

به قول دوستی منت بر سر تقویم نهادم و متولد شدم در سی امین

نفس تیری که سال هاست جانم به جانش بسته است...حس متولد

شدن است دیگر دست خودم نیست

حسی که خودت هم نمیدانی چیست..اما هر چه که هست یک سال

سپری شد!

سالی که عجایب زیادی را ثبت کرد ...

خدایا کمک کن سال خوبی رو رقم بزنیم با کمک خودت و با مهربانی

تمام نشدنی ات...

 

پ.ن: یه همچین وضی بودم من! چقده بزرگ شدم خداییش...

بزن به تخته بابا چشم میخورم یه وخ 

/ 102 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من تنها!

تولدت مبارک عزیز ایشالا هزارمین شمعتو فوت کنی. ایشالا سال پیش رو برات پر از موفقیت باشه. عکساتم خییییییییلی مــــــــلــــــــــوسن[ماچ]

داش دیوونه

آبجی بازم ما آمدیم شما نبودید [قهقهه][قلب][گل]

سجادو بهروز

وصیت نامه تکان دهنده بروسلی به همسرش . . . . . . . . . 李小龍 遗嘱 曾头市晁盖中了毒箭,神医安道全也回天无力,终于命丧黄泉。弥留之际,原本“已自言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋江”,谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊主!”这便是晁盖的“临终嘱咐”,也是晁盖的惟一遗言。 晁盖这遗言好没道理。 晁盖这“梁山泊主”是怎么当上的?不是世袭的,不是选举的,也不是指定的,而是林冲火并了王伦,众人拥戴的。说白了,他这“第一把交椅”,是林冲从王伦手里夺了来推让给他的。他现在坐不了啦,理应还给林冲和众人,由林冲和众人再作商量,岂可视为己有,私相授受?林冲火并王伦时曾骂王伦说:“这梁山泊便是你的?”当然不是。于是王伦便只好掉脑袋,而晁盖也才得以当寨主。那么,梁山泊不是王伦的,便是晁盖的么?显然也不是。梁山泊根本就不属于哪一个人。既不是他王伦的,也不是你晁盖的。王伦活着尚且不能独霸,你晁盖人都快死了,岂能再管谁当家谁做主? روی من که خ تاثیر گذاشت :| مخصوصا اونجا که میکه 了来推让给他现在坐不,由林冲和众人 موهای بدنم سیخ سیخ شده

سجادو بهروز

سلامتی ما پسرا ... . . . . . . . . . . . محض در آوردن لج دخترا!!! روانی ام خودتی !!!!!!

سجادو بهروز

همراه اولم اعتباریست. " باید شارژش کرد تا همراهت باشد. " دروغ میگوید :" هیچکس تنها نیست! "

سجادو بهروز

یه توصیه مهم واسه خانوما . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .پســـری که دستشو بدون ترس همه جا دور کمرت حلقه میکنه، پســری که موقع رد شدن از چراغ قرمز دستتو محکم تر میگیره، پســـری که smsهاش کوتاه اما پر احساسه، این پســـــــر، . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . انقدر با این و اون بود که دیگه حرفه ای شده ... باید قیدشــــــو بزنی احساسی نشــــو الکی .

سجادو بهروز

اگه چند شب پیش نصفه این دخدرایی که رفتن عزاداری حاجت بگیرن ، سال دیگه همه مون زن و بچه داریم بخــدا

سجادو بهروز

دارم تو کوچه راه ميرم يه خانمه با ماشين رفت تو چاله آب پاشيد همه صورتم ولباسام خيس شده . . . وايساده ميگه :واي خيس شديد ؟ گفتم:نه ديدم يه خانم محترمي مثل شمارانندگي ياد گرفته... اينا اشک شوقه! نگی بد هستم یه وقتی[چشمک]

حسین

تولدت مبارک!!! ببخشید دیر شد [گل] [گل]

میم

102! یاه یاه یاه [نیشخند] من اینجا نظر گذاشتم پارسالا،فکر کنم اون پایین ماییناس[نگران]