و اما اسفنـــــــــــــــد

اسفند است دیگر...

با همان حال و هوای و همیشگی و حساب و کتاب هایی که گاهی

جواب های عجیب غریبی دارند!

هر کس حساب و کتاب خودش را دارد...

حساب و کتاب های پدر ! و اینکه امسال مثلا چقدر خرج رستوران رفتن

کرده ایم! یا اینکه چقدر پول توی جیب دکتر ها ریخته ایم که خدا رو هزار

مرتبه شکر همیشه کم است

دکترا واقعا باید خدا رو شاکر باشن که مخاطبشون من نیستم! ینی

بمیرمم دکترنمیرما!

چه آمار های خنده داریست بعضی هایش!

دل مشغولی های مادر و نگاه ثابتش به میز صبحانه که نگاه دزدکی ام

ناگهان نگاهش به ناکجا را قطع میکند و دست از هم زدن چایی اش بر

میدارد .

( چقد حس بدیه که فعلام اینجوریه! ولی خب اگه میگفتن برمیدارن متنم

بد جور میشد)

و سوال های عجیب و غریب امیر عطا برای اینکه سر از مسافرت های

عید در بیاورد !

بگذریم از حال و هوای خودم که جز خوب حق ندارد چیز دیگری باشد اما

هست ولی بیا باور نکنیم...

شاید باورت نشه ولی دیگه حوصله ندارم بنویسم...

خیلی چیزا یادم میاد ولی حس نوشتنش نیست! اینه که ژستام عوض شده :(

دیروز یه سری به همه ی لینکا زدم....چقد خاطره یادم اومد...

دوباره مطلبای خودم و نگاه کردم.... چقدر تغییر حس کردم...

به 92 که فکر میکنم میبینم برام سخت گذشته....بعضی جاهاش انگار

هنوز نگذشته ....ولی زود گذشت...مثل همیشه

چقدر نوشتم و پاک کردم! یه وقتا که اختیارمو میدم دست دستام یه

چیزایی مینویسن که خودمم تعجب میکنم! یه وقتایی که میشینم جلو

آینه و حرف دلمو میزنم خودم قبل از تصویر تو آینه چشمام گرد میشه !

بی خبری همیشه ام خوش خبری نیست!

 

 

+ آرامشی که این عکسه بهم میده ها! واقعا وصف ناشدنیه... ای خدا شکرت                              ( البه که اینجانب شکار لحظه نموده و هنر خویش را برش پیاده نموده ام :)) )

+ 92 هم گذشت...با تمام اتفاقات خوب و بدش...93 ندید دوست دارم :) 

+ بنظرت سال دیگه این موقع کجایی و چه خبره؟!                                                                                (سال پیش یکی از بچه ها بهم گفت غزال بنظرت 20 سال دیگه این موقع کجایی؟! گفتم حسم میگه نیستم! نمیدونم چرا) نوشتم که یادم باشه

+ همگی حلال بفرمایید...معذرت اگه حرفی زدم که ناراحتتون کرده اگه دوس خوبی نبودم...امیدوارم تونسته باشم دوست خوبی باشم ( همیشه سعیم بر این بوده)

+ داره بارون میاد...دلم بیرون میخواست... هعی...من به پنجره ام دلخوشم

+ آخرین پست سال 1392


/ 27 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر اسمانی

بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد . . . بهار 1393 بر شما مبارک[لبخند]

اون بی‌ اسمی ک بابت حرص دادنت عذر خواهی کرده، عرض شود ک ما نیستیم! ما همان شخص ناشناس بودیم و هستیم و خواهیم بود و بودیم خواه! ما رو اشتباه نگیر، اتفاقا خوشالیم!

آزاده

من اینجا کامنت نذاشتم؟[متفکر][اوه]

مرمری

نوروز مبرک عزیز دلم[ماچ]

دختر اسمانی

سلام دخی! عیدت مبااارک و روزهات زهراایی!! وبت که مث همیشه عااالی!!! موفق باشی![چشمک]

حسین

ساااال نوووو مبااارک[گل]

فاطمه

غزال جان قلم خوبی داره.ازنوشته هات خوشم میاد...[قلب]

منو نمی‌شناسی! حالا این صد دفه! بابا شماها چه اصراری دارین همه رو به اسم و قیافه بشناسین؟